کنشگری و حضور اجتماعی در جنگ رمضان

گذار از مقطع تاریخی به  الگویی پایدار 

مسئله تداوم حضور و مشارکت اجتماعی مردم پس از پایان یک دوره بحرانی - به‌ویژه جنگ - از جمله پرسش‌های مهم در حوزه‌های علوم اجتماعی و سیاست‌گذاری عمومی است. 
کد خبر: ۱۵۴۷۶۴۱
نویسنده   دکتر محسن دنیوی-مدیر گروه سیاست‌گذاری پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی
به گزارش جام جم آنلاین، تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که شکل‌گیری کنش‌های جمعی گسترده در بزنگاه‌های خاص، اگرچه پدیده‌ای پیچیده و ارزشمند است، اما لزوماً به تداوم و نهادینه‌شدن این رفتارها در دوره‌های بعدی منجر نمی‌شود. به همین دلیل، تحلیل سازوکارهای تبدیل این حضور مقطعی به یک روند پایدار، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.
 
در شرایط جنگی، یک هدف روشن و فوری - مانند دفاع از سرزمین یا حفظ انسجام ملی - به طور طبیعی به همگرایی اجتماعی دامن می‌زند. این همگرایی، با ایجاد نوعی انرژی جمعی، افراد را به مشارکت فعال در عرصه‌های مختلف سوق می‌دهد. با این حال، با کم‌رنگ‌شدن یا پایان این وضعیت، همان نیروی پیشران نیز تضعیف می‌شود و در نبود سازوکارهای جایگزین، مشارکت اجتماعی به‌تدریج فروکش می‌کند. بنابراین، تداوم این حضور نیازمند مداخله آگاهانه و طراحی اجتماعی در سطوح مختلف است.
 
نخستین سطح، به نحوه پیوندخوردن تجربه جمعی با زیست فردی بازمی‌گردد. کنش‌های جمعی زمانی قابلیت استمرار پیدا می‌کنند که درونی شوند و به بخشی از هویت و عادت‌های روزمره افراد تبدیل گردند. در غیر این صورت، وابستگی صرف به فضای جمعی موجب می‌شود که با تضعیف آن فضا، انگیزه فردی نیز از میان برود. از این منظر، تقویت ابعاد فردی مشارکت - اعم از کنش‌های معنادار شخصی، تجربه‌های درونی و بازاندیشی فردی - می‌تواند به تثبیت این پیوند کمک کند و آن را از یک رفتار موقعیتی به یک رویه پایدار بدل سازد.
 
سطح دوم، به سازمان‌یافتگی میان‌سطحی یا شکل‌گیری هسته‌های کوچک اجتماعی مربوط است. میان کنش فردی و حضور در توده‌های بزرگ، شکافی وجود دارد که می‌تواند از طریق گروه‌های کوچک و منسجم پر شود. این هسته‌ها، به دلیل مقیاس محدود و انسجام بیشتر، امکان کنش مؤثر، انعطاف‌پذیری و تداوم را افزایش می‌دهند. همچنین، تنوع کارکردی این گروه‌ها - بر اساس مهارت‌ها و علایق اعضا - به گسترش دامنه مشارکت اجتماعی کمک می‌کند. اهمیت این سطح در آن است که می‌تواند به‌عنوان پل ارتباطی میان تجربه‌های فردی و حرکت‌های کلان اجتماعی عمل کند و از فروپاشی شبکه‌های اجتماعی پس از پایان بحران جلوگیری نماید.
 
سطح سوم، به بازتعریف افق و هدف مشترک در دوره پساجنگ مربوط می‌شود. در غیاب یک «مسئله مشترک»، انسجام اجتماعی به طور طبیعی دچار فرسایش می‌شود. از این رو، ضروری است که یک روایت جدید و یک خواسته جمعی فراگیر برای آینده شکل گیرد؛ روایتی که بتواند انرژی و سرمایه اجتماعی شکل‌گرفته در دوران جنگ را در مسیری تازه هدایت کند. این هدف می‌تواند در قالب مفاهیمی مانند توسعه ملی، پیشرفت همه‌جانبه یا ساخت آینده‌ای مطلوب تعریف شود و به‌عنوان امتداد معنایی تجربه جنگ، نقش انسجام‌بخش خود را ایفا کند.
 
در مجموع، می‌توان گفت که تداوم حضور اجتماعی مردم در دوره پساجنگ، نه امری خودبه‌خودی، بلکه نیازمند یک چارچوب تحلیلی و طراحی چندلایه است. این طراحی باید به طور هم‌زمان سه بعد مکمل را در بر گیرد: درونی‌سازی فردی، سازمان‌یافتگی در قالب هسته‌های کوچک، و بازتعریف هدف جمعی در سطح کلان. تنها از خلال این ترکیب است که می‌توان از یک تجربه تاریخی مقطعی، به یک الگوی پایدار و بازتولیدپذیر در حیات اجتماعی دست یافت.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها